تبليغاتX
خسته ام از خستگی ها...خسته ام از لحظه ها


خسته ام از خستگی ها...خسته ام از لحظه ها


پوچ ترین وبلاگی که تا الان بهش سر زدی

درباره

چیزها دیدم روی زمین

کودکی دیدم ماه را بو می کرد

قفسی بی در دیدم که در آن

روشنی پرپر می زد.

نردبانی که از آن،

عشق می رفت به باغ ملکوت

من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید

ظهر در سفره ی آنان نان بود

سبزی بود ،دوری شبنم بود،

کاسه داغ محبت بود

من گدایی دیدم در به در می رفت

آواز چکاوک می خواست

وسپوری که به یک پوسته خربز می برد نماز

بره ای دیدم بدبادک می خورد

من الاغی دیدم ینجه را می فهمید

در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر

شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن

می گفت شما!



منوی اصلی

لینک دوستان

M-QaLeB

کلبه ی احساس

درحسرت ديدارتو

شلوق پلوق(کوس شعر آباد)

فصل خزان

بی سرزمین تر از باد

ابی1

بنامش بیادش و برایش

کیوان ساکت اف

اجی شمیمه

فاز منفی (پرهام)

فرشته

اجی مبینا

اجی شیما

داش شاهین گل

اجی ملینا

شیما

چهارسوی علم

نمیدانم

زن نیستی که بفهمی(نازنین)

ابی

سرباز بهمني

سيمرغ تنهايي

ترفند

جدیدترین روش يادگيري هک


آخرین مطالب

.::

.:: زيباترين قلب

.:: زندگي

.:: مديروبلاگ

.::


آرشیو مطالب
12/22/2010 - 1/20/2011
11/22/2010 - 12/21/2010
7/23/2010 - 8/22/2010
6/22/2010 - 7/22/2010
5/22/2010 - 6/21/2010
3/21/2010 - 4/20/2010
1/21/2010 - 2/19/2010
12/22/2009 - 1/20/2010
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009

طراحی قالب


Designed By : M-QaLeB

ابزار و امکانات

سايت اصلي كدموزيك

Forooshgah ONLINE MLAS


صدایم را بشنو پیش از آنکه در حنجره خفه شود. پیش از آنکه دلت برای شنیدنش تنگ شود

احساسم را حس کن پیش از آنکه بمیرد

لحظه ای "فقط لحظه ای" به یاد من باش پیش از آنکه خاموش شوم. پیش از آنکه "تو" در سودای من باشی

با من مهربان باش پیش از آنکه دیار انتظارت را ترک گویم و دیگر نباشم چشم به راهت

اکنون که هستم مرا دریاب پیش از آنکه بعد از رفتنم دلت برایم تنگ شود

.

.

.

نفس های ساعت به شماره افتاده اند

دیگر ثانیه هایت به پایان رسید

پیش از آنکه غصه هایم برایت خنده آورترین باشند؛

می روم.

می روم؛

بی آنکه بدانی یک بغل از گل های خاطره دزدکی از باغچه ات چیدم و در کوله بارم گذاشتم

بی آنکه بدانی قلبم را در پیشگاه نگاه ناباورت، دزدکی در دستانت به امانت نهادم

اکنون من بی دلم و "تو" دو دل

روزگاران درازی بود که سودای "تو" را داشتم

دلم توان وداع ندارد، و اکنون می دانم باید دزدکی برای همیشه بروم. باید رخت برکنم از دلت، از یادت.

پاهایم یارای رفتن ندارند. کوله بارم پر است از خاطراتت

باید بروم بی آنکه لحظه ای باز ارغوانی های خاطرات لب پنجره را آبیاری کنم

مواظب امانتی من باش...

ملولم از این روزگار پریشان و نامرد

می دانم اگر دم زنم باز محکومم به کفران نعمت!

در دادگاه نابرابر عدلم تمامی جوارحم حاضرند:

       قلبم را به صلابه می کشم، همانگونه که "تو" را بی رحمانه محکوم کردم

              که عاشقت نباشد

       لبهایم را می دوزم،

              تا باز درد این دل شکسته را فریاد نکنند

       دلم را می شکنم، دیگر تکه های چینی نازک خیالم را به هم نمی دوزم

              تا مبادا دلم باز برایت حتی ذره ای تنگ شود

       آوایم را خفه می کنم

              تا باز "تو" را فریاد نکند

       چشمه ی اشکم را می خشکانم

              تا مبادا به یادت باز جوشیدن گیرد

       دستانم را می بندم

             که باز تمنای "تو" را نکنند

       قلمم را می شکنم

              که باز بر تن خسته ی کاغذ از "تو" ننویسند

              که باز فاصله ها را یک به یک خط نزنند

              دیگر ننویسند: دوستت دارم.

       و پای بر همه ی احساساتم می گذارم

یش از آنکه به دست "تو" محکوم شوم

روزگار نامهربانیست، می دانم

محکوم می شوی بی آنکه گناه کار شناخته شوی

حتی در محکمه ی خودت نیز همه ی وجودت را در هم می شکنی و باز

به دست عقل محکومی

تا مبادا لحظه ای عاشق باشی

محکومی

به فراموش کردن

به خاموش شدن

می گویند خاک سردی می آورد

می دانم به زودی در گورستان خاطرت از بن محو می شوم

آسوده باش. بی صدا می روم. رها تر از همیشه

خداحافظ.

 


ارسال شده در : 30 Dec 2010 .::. نویسنده : الهه


زيباترين قلب
روزي مردي جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را در آن منطقه دارد جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملآ سالمبود و هيچ خد شه اي برآن وارد نشده بود وهمه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تا كنون ديده اند.مرد با كمال افتخار صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .ناگهان پيرمردي جلوي جمع امد وگفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پيرمرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي تپيد اما پر از زخم بود .قسمت هاي از قلب او برداشته شده وتكه هاي جايگزين آن شده بود وآنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه هاي دندانه دندانه در آن ديده مي شد .در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي آن را پر نكرده بود ،مردم به قلب پيره مرد خيره شده بودند با خود مي گفتند كه چه طور او ادعا مي كند كه زيباترين قلب را دارد ؟ مرد جوان به پيره مرد اشاره كرد و گفت تو حتمآ شوخي مي كني :قلب خود را با قلب من مقايسه كن قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي وخراش است .پيرمرد گفت درست است .قلب تو سالم به نطر مي رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي كنم .هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشق را به اوداده ام،من بخشي از قلبم را جدا كرده ام وبه او بخشيده ام .گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه ي بخشيده شده قرار داده ام :اما چون اين دو عين هم نبوده اند گوشه هايي دندانه دندانه درقلبم وجود دارد كه برايم عزيزند :چرا كه ياد آور عشق ميان دو انسان هستند.بعضي وقتها بخشي از قلب رابه كساني بخشيده ام اما انها چيزي از قلبشان را به من نداده ند ،اينها همين شيارهاي عميق هستند .گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام .اميدوارم كه انها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بودم پر كنند ،پس حالا مي بيني كه زيباي واقعي چيست؟ مرد چوان بي هيچ سخني ايستاد ،در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت ازقلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دست هاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد پيرمرد آن را گرفتو در گوشه اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخم خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد :ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيبا تر بود زيرا كه عشق از قلب پيرمرد به قلب اونفوذ كرده بود....
ارسال شده در : 26 Dec 2010 .::. نویسنده : الهه


زندگي
چیستم من؟ چیستم من ؟ زاده یک شام لذت بار ناشناسی پیش می راند در این راهم روزگاری پیکری بر پیکری پیچید من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم
ارسال شده در : 20 Dec 2010 .::. نویسنده : الهه


مديروبلاگ
نويسنده اين وبلاگ ممكن است سالي به۱۲ماه اپ نكند ياممكن است هرروز يه اپ بذاره
ارسال شده در : 17 Dec 2010 .::. نویسنده : الهه


غمگيني
مي دانم!

چشم هايت را بسته اي

به آدمهايي فكر مي كني

كه گرگها را تكه پاره مي كنند

 و به بهشتي كه تا ابد خالي خواهد بود

 

چرا دستهاي ما را اين قدر كوچك آفريده اي ؟

و هيچ گاه آيا فكر كرده اي

كه اين دلهاي شيشه اي

با تلنگري

مي شكند؟

 

پروردگارا !

چشمهايت را باز كن

غمگين نباش

شايد معجزه اي بشود

عصاي موسي را كجا گذاشته اي ؟


ارسال شده در : 17 Dec 2010 .::. نویسنده : الهه


عمروبلاگ من تمام شد

ارسال شده در : 6 Aug 2010 .::. نویسنده : الهه


بادصبابرگل گذرکن.........ازحال گل ماراخبرکن

اي عشق من كو عهدوپيمانت

اواره شدمرغ غزلخوانت

نه كسي دم سازم شد

نه دلي همرازم شد

چه كنم

 

شاهدغمهايم همه شب

سايه ي لرزانم

خاطره ها دارم زتواي عشق گريزانم

تاكي بايد به نيمه شبها

بشمارم من ستاره ها را

بس كن دوري تو بيا

 

عشق وبي تابي ها

رنج وبي خوابي ها

تو بياخوابم كن

اتشم ابم كن

 

بشنو قصه ي تلخ شبهايم را

بشنونغمه ي قلب تنهايم را

من اي صباره رفتن به كوي دوست ندانم

توميروي به سلامت

سلام مابرسانيد

 

بشنو قصه ي تلخ شبهايم را

بشنونغمه ي قلب تنهايم را

 

صداي من درظلمت شب ترازگلهابرگيرد

بياكه باتو اين دل من

سرودشوق ازبرگيرد

 

به خدا از كلبه من نوروشادي رفته دگر

هرشب من منتظرم باچشم تر

 

شاهدغم هايم همه شب سايه لرزانم

خاطره ها دارم زتواي عشق گريزانم

 

 


ارسال شده در : 5 Jul 2010 .::. نویسنده : الهه


عشق

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

تقدیم به کسی که این روزها بخاطر عشقش از عشق متنفرشد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

رویایی که هر شب با تو به سراغ من می آید منو به

 

رختخوابم می کشونه.می خوابم چون دوست دارم تورو خواب ببینم.

 

وقتی دستمو لابلای موهات حرکت می دم و گرمای نفستو

 

 روی صورتم احساس می کنم به قدری نزدیک هستی که

 

 صدای قلبتو می شنوم. منو در آغوش می کشی و دستت

 

رو به پشتم می بری.در حالی که نوازشم می کنی

 

خیلی آروم لبتو به لبم نزدیک می کنی.

 

 تو تمام اون چیزی هستی که بهش نیاز دارم.

 

ناله های تو شهوت خاموش شده منو دوباره زنده می کنه.

 

میتونم اینجا. درست همینجا پشت دیوارهای هشیاری و

 

لابلای این تاریکی محض عاشق باشم. عاشق تو.

 

عاشق کسی که منو تا سر حد جنون تحریک می کنه

 

بیدار می شم. گیج شدم. اتاقم سرده. تنم بوی سیگارمی ده.

 

 رختخوابم به هم ریخته. شاید کابوس دیدم. ولی نه.

 

 من هنوز چیزی رو که خواب دیدم به خاطر میارم.

 

 هر شب با شوق هم آغوشی تو به رختخواب می رم.

 

 من عاشقتم.تمام اینارو به خاطر میارم. ولی در آخرین لحظه.

 

وقتی که تو کمی ازم فاصله می گیری.درست وقتی که تاریکی

 

 خوابم از بین میره. وقتی صورتت با نوری به سرخی بکارتت

 

روشن می شه. من خودمو می بینم.

 

 با اون چهره استخوانی و چشمای گود افتاده.

 

می ترسم. بیدار میشم. حیرت می کنم.

 

ولی هنوز چیزی هست که آرومم می کنه.

 

حتی وقتی بیدار میشم گرمای تنت رو تو رختخوابم

 

احساس میکنم. تو هنوز اینجایی.

 

می دونم تو هم مثل من منتظری امشب زودتر می خوابم

 

 


ارسال شده در : 26 Jun 2010 .::. نویسنده : الهه


زندگی........

ارسال شده در : 12 Jun 2010 .::. نویسنده : الهه


ندارد

ارسال شده در : 16 Apr 2010 .::. نویسنده : الهه


قالب بلاگفا...فلش موزیک
Designed By : M-QaLeB